محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
25
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )
[ رفت دلدار و غمش در دل غمخوار بماند ] رفت دلدار و غمش در دل غمخوار بماند * وز قفايش نگران ديدهء خونبار بماند به شفاخانهء لعل تو رسيد ارچه و ليك * دل ز چشمت اثرى داشت كه بيمار بماند آن اميدى كه به خوابت نگرد ديده نداشت * ور شبى داشت هم از چشم تو بيدار بماند جان ما گرچه به مقدار بهاى تو نبود * بر سر دست گرفتيم و خريدار بماند دل و دين در خم گيسوى بتى رفت كه رفت * خرقه و سبحه بجام مى و زنار بماند راز عشق تو كه از خلق نهان مىكردم * گشت افسانه و بر هر سر بازار بماند بندها را همه دل پا زد و چون باد گذشت * جز به بند تو كه افتاد و گرفتار بماند خانهء دل ز غمت زير و زبر گشت و در آن * نيست جز نقش تو چيزى كه به ديوار بماند ما نه مستيم به تنها كه يكى در همه شهر * ناظرى نيست كه با چشم تو هشيار بماند داشت عذرى كه نرفته است ز كوى تو صفى * رفتش از پيش چنان پا كه ز رفتار بماند [ چو آن دو زلف شبآسا حجاب مه گردد ] چو آن دو زلف شبآسا حجاب مه گردد * چه روزها كه در آن سال و مه سيه گردد